ما به مادربزرگ پدری می گفتیم «خانوم جون» و به مادربزرگ مادری برای تمیز دادنشان «مامان بزرگ».
خانوم جون (حاجیه خانوم مرضیه شریعتمدار شمیرانی)از اهالی دزاشیب بود و وضع مالی خوبی داشت و از خودش خانه ویلایی مستقلی و مامان بزرگ نه، هر هفته از ماه را خانه یکی از بچه‌ها بود: یک هفته خونه دایی بزرگه، یک هفته خونه دایی کوچیکه، یک هفته خونه خاله و یک هفته هم پیش مامان بود.
مامان بزرگ  (کبرا افشار) دو ویژگی مهم داشت: عاشق ذکر گفتن و کمک کردن در کارهای دیگران بود. هر وقت باقالی می آمد یا غوره یا گوجه ربی یا سبزی پاک کردنهای مجلسی و ... یک پای ثابت کمک کردن در این جور مواقع بود و راستش همه به امید مامان بزرگ دست به این اقدامات مهم می‌زدند. همچنین هر موقع او را می دیدی ، حتی در وقتی که داشت باقالی و لوبیا و سبزی و ... پاک می کرد، مشغول ذکر گفتن بود. برای کارهای بزرگ ما، سفارش می کرد مثلا 14 هزار صلوات نذر حضرت ابوالفضل«ع» کنیم یا هفت هزار لا اله الا الله نذر خانوم ام البنین «س» کنیم و ... و فوری هم اضافه می کرد: ده هزار تایش را من می فرستم. و معمولاً وقتی کارمان درست می شد و می آمدیم پای حساب و کتاب می دیدیم ما فقط صد تا دویست تا صلوات فرستاده ایم و همه اش را بار کرده ایم به مامان بزرگ مظلوممان.
اینها را گفتم که بگویم مامان بزرگ و البته خانوم جون عاشق حرم حضرت عبدالعظیم «ع» بودند که این عشقشان را به ماها هم منتقل کرده اند. و از آرزوهای بزرگ مامان بزرگ که می دانست هیچ وقت برآورده نمی شود این بود که در حرم حضرت دفن شود که البته با وضع مالیی که داشت می دانستیم این آرزویی بیش نیست.
 
 
روزی که مامان بزرگ مرحوم شد، از آنجا که با مسئول وقت روابط عمومی بهشت زهرا «س» رفیق بودم، کارهای  مربوطه را بسرعت انجام دادیم. یعنی کار غسل و کفن و تعیین قطعه و شماره و ... و اگر اشتباه نکنم نماز میت را هم همانجا در بهشت زهرا خواندیم. اما بعد شوهر خاله که خود از روحانی و از خاندان یکی از علمای بزرگ است و رفاقتی با آقای ری شهری دارد، تلفنی با او صحبتی کرد و از همانجا گفت: مامان بزرگ را به حضرت عبدالعظیم ببریم. همگی از تعجب شاخ در آوردیم. همه به آنجا رفتیم و تا پیش از ظهر، مامان بزرگ - نمی دانم مجانی یا با حداقل قیمت - در باغ طوطی و در فاصله چند متری بالای سر حضرت دفن شد و ما مانده بودیم که مامان بزرگ چه دل با صفایی داشت که خدا به این راحتی آرزویش را مستجاب کرد.
سالهاست که زیارتهای مکرر ما از حرم حضرت ، مساوی شده است با نشستن و بساط کردن بر سر خاک مامان بزرگ در باغ طوطی و طبعاً نماز و دعا خواندن برای او.
 
***
 
امروز صبح که فرصتی دست داد و از وقت آزاد صبحم استفاده کردم و به زیارت حضرت عبدالعظیم «ع» رفتم، چیزی دیدم که از تعجب خشکم زد. تمام آن محدوده باغ طوطی که حد فاصل کتابفروشی و بالای سر حضرت است را می خواهند به عنوان یک شبستان جدید به حرم حضرت عبدالعظیم حسنی «ع» اضافه کنند و این یعنی ،  قبر مامان بزرگ درست می افتد جزو رواق جدید و آن هم در چند متری بالای سر حضرت!
        
 
پ.ن1: خدا می داند که دفن شدن در این صحن و سرا چقدر آرزوی من هم هست، اما واقعاً دلم می خواست یک هزارم صفا و پاکی مامان بزرگ را می داشتم تا حداقل این آرزویم ،  وجهی از امید می داشت...
پ.ن2: برای شادی روح همه مادربزرگهای خوب این دیار، موافقید فاتحه و صلواتی نثار کنیم؟ اللهم صل علی محمد و آل محمد...
شنبه ٦ خرداد ۱۳٩۱ساعت ٧:٤٠ ‎ب.ظ توسط تقی دژاکام نظرات ()